زمین یا هوا !؟
«هواللطیف»
امروز، روز اول کارمه، از امروز به صورت افتخاری اومد دفتر کار شوهرم، نمی دونم چی به چیه ولی همین جوری اومدم... فقط همین جوری نشستم و می شنوم چون کار خاصی انجام نمی دم، ولی خیلی آدم های متخصص و فهمیده اینجا هستند که من حس می کنم هیچی پیششون بلد نیستم. البته قبلش هم ادعایی نداشتم ولی الان دیگه ....
من این روزا حالم بین خوب و بده، زمین و هوا... نمی دونم چه کسی درست می گه و کی اشتباه، چه فکر خوبه و چه فکری بد... به کی اعتماد کنم و به کی نه... حتی نمی دونم کدوم حس ام درسته و کدومش غلط... فکر می کنم اسمش رو می شه گذاشت برزخ نظر شما چیه؟...
گاهی وقت ها به گذشته ام فکر می کنم، به زمان ها و مراحل مختلف زندگی ام، به دوران نامزدی و عقدم، به مسافرت های 2 نفرمون، به اردوی دبیرستان که به خاطر مقام اولی توی رشته های سرود به دست آوردیم رفتبم، به روزهایی که با متین جاهای مختلف شهر پیاده روی می کردیم از جمله دنبال رودخونه زاینده رود که الان تبدیل به کویر شده( چه جالب دقت کردین که چقدر همه از این وضعیت ناراحتن ولی هیچ کدوم از مسئولین و حتی مردم مون برای صرفه جویی بیشتر توی مصرف آب به روی خودشون نمی یارن!) به یاد وقت هایی که وقتی می خواستم جایی برم پیاده گز می کردم تا با استفاده از فرصت هم گشتی بزنم و هم فکر کنم، وقتی که خیلی راحت با دوستان وعده می کردیم تا سری به یکی که یا ازدواج کرده یا بچه دار شده یا از کربلا و مکه اومده بزنیم ولی الان حتی این وقت آزاد رو هم از خودم ندارم، مثل امروز که قرار خونه یکی از دوستان که تازه بچه دار شده بود رو گذاشته بودن ولی من با وجود اینکه خیلی دلم برای همه تنگ شده بود نتونستم برم، برای تنها چیزی که دلم تنگ نشده درس خوندن اون موقع ها بود!! چون همین الان هم دارم درس می خونم و همین الان هم خیلی علاقه ای به امتحان دادن ندارم حتی با وجود علا قه ای که به درسم و به خصوص به رشته ام دارم حال و حوصله درس خوندن هم ندارم! و.....
حالا جا داره که همه ازم بپرسین: پس حوصله چی رو داری؟! و من بگم: یه کم آرامش و احساس امنیت همین!! و دوباره بگین: همین؟!! همچین کمم نیست و من: ....
اصلا حرف خوب یا بد بودن زندگیم نیست، حرف اینه که نمی دونم باید بدی ها رو ببینم و بهش فکر کنم یا خوبی ها رو، فکر به خوبی ها با ترس همراهه با ترس سختی ها و مشکلاتی که هست و ادامه اون و فکر به سختی ها داغونم کرده! آره همه زندگی ها سختی و مشکلاتی هم داره همه در آرامش فکری کامل نیستن هر کسی دغدغه ای داره ولی من بین این دو موندم کل کلام!
خدایا پس ما توی زندگی دنبال چی هستیم؟!! هان؟!!!
حالا کسایی که از نزدیک باهام در ارتباطن می گن: بابا طوری حرف می زنی که انگار بدبختی!! نه باور کنین بدبخت نیستم، خیلی هم زندگی خوبی دارم. من با خودم هنوز کنار نیومدم با بعضی از شرایطم و حتی با بعضی از رفتارها و فکرهای خودم... آقا خلاصه با خودم درگیریم!! خود درگیری مفرط!! نه؟
حالا جا داره که از اعماق وجود و ته دلتون دعام کنین و برام شفای عاجل بخاین! نه؟!
انشالله!!
یا حق!
هر کسی اون جوری که بخواد زندگی می کنه, ما اینجا فقط به هم می گیم چه شکلی زندگی می کنیم!