تقدیم به همه ی دوستان گل مادوتا

تو را به جاي همه کساني که نشناخته­ام دوست مي­دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

براي برفي که آب مي شود دوست مي­دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي­دارم

تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته­ام دوست مي­دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي­دارم

براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت

لبخندي که مهو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي­دارم

تو را به خاطر خاطره­ها دوست مي­دارم

براي پشت کردن به آرزوهاي مهال

به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي­دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي­دارم

تو را به خاطردود لاله­هاي وحشي

به خاطر گونه زرين آفتاب­گردان

براي بنفشي بنفشه­ها دوست مي­دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي­دارم

تو را به جاي همه کساني که نديده­ام دوست مي­دارم

تو براي لبخند تلخ لحظه­ها

پرواز شيرين خا طره­ها دوست مي­دارم

تورا به اندازه همه کساني که نخواهم ديد دوست مي­دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ستاره­هاي آسمان دوست مي­دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست مي­دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي­دارم

تو را به جاي همه کساني که نمي­شناخته­ام ...دوست مي­دارم

تو را به جاي همه روزگاراني که نمي­زيسته­ام ...دوست می­دارم

براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي­شود و براي نخستين گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست مي­دارم

تو را به جای تمام کساني که دوست نمی­دارم...دوست می­دارم

 

 

 

چت با خدا!

گفتم: خسته‌ام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.
گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.
گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.


گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...
برگرفته از وبلاگ : http://kosar21.blogfa.com/

راستی اینم میخواستم بگم که

از کتاب های خانوم عرفان نظرآهاری هم

مطلب میذارم.

به شرطی که برین خودتون تهیه کنین بخونین(ترویج فرهنگ کتابخوانی!)

بازم سهراب

آسمان، آبی تر

آب، آبی تر

من در ایوانم، رعنا سر حوض

رخت میشوید رعنا

برگها میریزد.

مادرم صبحی میگفت: موسم دلگیری است.

من به او گفتم: زندگانی سیبی ست. گاز باید زد با پوست.

زن همسایه در پنجره اش، تور میبافد، میخواند

آفتابی یک دست

سارها آمده اند

تازه لادن ها پیدا شده اند

من اناری را، میکنم دانه، به دل میگویم:

خوب بود این مردم، دانه های دلشان پیدا بود.

میپرد در چشمم انار، اشک میریزم

مادرم میخندد

رعنا هم

سلام

سلام دوستان

خیلی خیلی خیلی ممنون از نظراتتون.لطف کردین.

من تا بتونم از سهراب سپهری مطلب میذارم و

قطعه های ادبی. (فعلن تا همین حد میتونم)

نازنین خانومم لطف میکنن دست نوشته های قشنگ

خودشونو میذارن.

مرسی

تبسم

تبسم

من سال­ها با گریه خو گرفته بودم و هر بامداد سپیده­ی صبح به رخسار من که از اشک چشم شسته شده بود، می­خندید. ما خون دل خوردیم و دیگران با لبان خون­آلود به روی ما خندیدند. ما در گوشه­های ناکامی غنودیم و آن­ها در نزهت­گاه­های کامیابی خرامیدند. ما به زحمت باغبان و عمر کوتاه گل نگاه کردیم، آن­ها گریبان خود را از گل مزین و شامه­ی خود را از رایحه­ها معطر ساختند.

دوستان من! شما از گذشته­ی من پند بگیرید. گریه نکنید و نگذارید این اشک­ها که ترشح روح شما هستند، بی­سبب از چشم خارج شوند. این آسمان کبود، این ستارگان روشن، این ابرهای سفید، این شفق طلایی، این اشعه­ی رنگین، این زمین سبز، این گل­های سرخ، این قلب­های مشتعل، این درختان بارور، این مرغان خوش الحان، این جمال طبیعت، این بهار جوانی....

آیا کافی نیستند که روح شما را به اهتزاز آورده و لبانتان را به تبسم بگشایند؟

نظام وفا

 

 

بام و پاهای برهنه

بام و پاهای برهنه

در پست و بلند بام، وزشی انسانی بود. نفس بود، هوا بود. اصلن فراموش می­شد که بام پناهی است برای آدمی که از باران و آفتاب، بیم دارد. روی بام، همیشه پابرهنه بودم. پابرهنگی نعمتی بود که از دست رفت. کفش، ته­مانده­ی تلاش آدم است در راه انکار هبوط. تمثیلی از غم دور ماندگی از بهشت. در کفش چیزی شیطانی است. همهمه­ای است میان مکالمه­ی سالم زمین و پا. من اغلب پابرهنه بودم. و روی بام همیشه زیر پا، زبری، جواهر بود. ترنم زبر بود. (حالا که می­نویسم زبری آن روزهای کاهگل، پایم را غلغلک می­دهد.) تن بام، زیر پا می­تپد. بالا می­رفتم، پایین می­آمدم... در حرکاتم زمان نبود. بام جلوتر از من بود. زندگی نگاهم می­کرد و گیجی شیرین بود.

اتاق آبی ـ سهراب سپهری (جیگری من)

اولین پست من!

سلام

اینم اولین پست من!

مدرسه ها شروع شده و اپ کردن وقت میخواد

امیدوارم برسم.

فعلا بای.