...شیطنت (1)

داشتم توی کریدور مدرسه راه می رفتم که دیدم دم در نمازخونه پر از کفشه اول تعجب کردم بعد در رو باز کردم و دیدم سومی ها دارن فیلم می بینن « ا خودشونن همون هایی که خیلی ادعاشون می شه و یه بار حالمون رو گرفتن !»؛ از شدت بوی پا در رو بستم و اومدم بیرون از اون جایی که شیطنت توی خون منه یه فکری به سرم زد، منتظر موندم تا زنگ بخوره؛ اول زنگ با یکی از بچه ها سریع رفتیم و تخته رو پاک کردیم بعد به بهونه این که دستمون رو بشوریم از کلاس اومدیم بیرون و چون از قبل با هم هماهنگ کرده بودیم و نماز خونه هم کنار کلاس خودمون بود سریع رفتیم و شروع کردیم بند کفش بچه ها رو به هم گره زدن، بعد از یکی دو دقیقه دوتا دیگه از بچه ها هم اومدن و اون ها هم دست به کار شدن، حالا نه یکی، نه دو تا، سه تا گره اونم این قدر سفت که فکر کنم خودمون هم نمی تونستیم بازش کنیم ! بعد هم رفتیم کلاس؛ زنگ که خورد صدای شلوغی و جیغ و داد بلند شد، فهمیدیم کار خودمون رو کردیم، بعد هممون با لب های خندان و چشم هایی که از شیطنت برق می زد از کلاس اومدیم بیرون وقتی دیدنمون فهمیدن کار، کار کیه از شدت عصبانیت همشون سرخ شده بودن !!
بعد از اون چند بار رفتن دفتر و از ما شکایت کردن ولی از اون جایی که ما اون زنگ زیست داشتیم و امکان این که کار ما باشه نبود نتونستن کاری بکنن!

هشداری برای مار های کبری 11!!


حتما شما هم مثل من خبر خودکشی دلفین ها رو شنیدید به همین مناسبت غم‌بار! به فکر یه پیش‌بینی افتادم. می‌تونید چند تا از اون‌ها رو بخونید (و البته برای بقیه اون می‌تونید به ذهن خلاق خودتون مراجعه کنید):
حمام آفتاب موش کورها در سواحل کالیفرنیا
به آب زدن گربه ها در آبهای اقیانوس آرام
سقوط آزاد میمون ها از درخت سکویا
مهاجرت شترها به سردترین نقطه هیمالیا
کوچ پنگوئن ها به بیابان های هاوایی
پرواز گروهی پرندگان مهاجر به فرودگاه جده
حمله انتحاری نهنگ ها به نفت کش ها
حرکت بچه لاک پشت ها به سمت شهر ساحلی
برخورد دسته جمعی مگس ها با شیشه نشکن!
و...
به نظر شما با این پیشرفت علم (چه ربطی داشت؟!) تا چند سال آینده حیوانی روی کره زمین باقی می مونه ؟!

یه آلبوم خاطره...

هر کسی با رفتنش یه یادگاری برای کسانی که باید این دنیا رو ادامه بدهند می گذاره؛ یکی مثل حسین فهمیده شجاعتش رو برای جوون ها، یکی مثل آقاسی یه دنیا عشق و سادگی شعرهاش رو برای یه نسل، یکی هم مثل رسول ملاقلی پور فیلم هاش رو برای جهان، یا قیصر امین پور که درد مردم رو شعر می کنه تا ناصر عبدالهی اون رو با حنجره طلایی اش برای ملت به یادگار بگذاره .....

اگر دل دلیل است...
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم!
گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخمهایی ...

من و شما چی برای بقیه می گذاریم تا به یادمون باشن یه عکس، یه دفتر خاطرات، یه شال گردن یا.... چیزهایی که هر وقت خواستن برامون گریه کنن برن سراغشون بعد از یه مدتی هم فراموششون کنن! چطوره به فکر یه یادگاری باشیم که وقتی اون رو می بینن، گوش می دن یا حتی می خونن بهشون آرامش بده چیزی که همیشه دنبالشون باشه؟!

شبها که ما می خوابیم....

رفته بودیم نمایشگاه پلیس (با خانواده) این جور که می گفتن بد نبود، ولی خیلی هم جالب نبود، اما برای این که بدونید چه خبر بود (دستور زبان رو دارید!) موضوعات رو براتون دسته بندی می کنم:

دسته اول : همون امنیت اجتماعیه که این چند وقته دربارش زیاد شنیدید ، اقداماتی رو که انجام دادن به نمایش گذاشته بودند، از قبیل : جمع آوری خانه های فساد ، معاتید (نسل جوان به معتادان گویند!!!!!) ، ارازل و اوباش ، مبارزه با گروه های شیطان پرست ، شرکت های هرمی و…. که بیشتر نمایشگاه رو به خودش اختصاص داده بود.

دسته دوم : شامل مشاوره در هر زمینه ای بود.( شرمنده چون مشکلی نداشتم اون جا نرفتم ببینم چه خبره !)

دسته سوم : و از همه مهم تر پیگیری کارت سوخت ، گواهی نامه و گواهی عدم خلافی بود.( به علت شلوغی بیش از حد غرفه اطلاعات بیشتری ندارم!)

دسته چهارم : و از همه غمناک تر برای نسل مذکر ! غرفه مشمولان به خدمت مقدس سربازی !

و از همه جذاب تر مانور!! ( که من اون وقت مشغول کسب دانش ( در مدرسه ) بودم !)